Chaos Initiate

من دیگه خیالم راحته
باهات کاری ندارم
روی مسیری که داری میری حرفی ندارم
من لذت میبرم از اینکه هستی
از اینکه پشت سر درها رو نبستی
چونکه یاد گرفتی معنی بودن رو
بودنی که بزرگتر هست از من و
اون موقع که ما میشه همه چی ساخته میشه
بدون بودن ما، کارا انجام نمیشه
ما، یه وجودیت واحده
اون لحظه که خودت باهات صادقه
میفهمی که وجودیت همه اینا یه شکله
یه کیفیت وابسته به ذهنه
اینکه از کجا داری بهش نگاه میکنی
اطلاعات رو داری از سناریو جدا میکنی
میبینی که وجودیت توی همه چی وجود داره
توی من و تو و این و اون نداره
همه ما کنار همدیگه قشنگ تریم
دنیا رو باهمدیگه بالا می‌بریم
اینکه الان احساس نور داری
بخاطر تجربه تاریکیه
که تونستی بفهمی اصن نور چیه
اینکه میگه نور چیه اصن خودش کیه
تو همیشه این حس رو درونت داری
فاصله چیزیه که تو فکرت داری
ولی وقتی برداری ورق سیاهتو
تازه میتونی از اون دریچه ببینی نورت رو
نورت که تو هر لحظه باهات حرف میزنه
تویی که فهمیدی که فهمیدن همه اینا وقت میبره
و پروسه تجربه یه چیز جاریه
میبینی که ته زندگی همه اش بازیه
این جسمی که الان توش نشستی فانیه
و بستگی داره ببینی از کدوم زاویه
اینکه با خودت نشسته الان جاریه
تو فکر کردی که عاملشم فانیه
ولی وجودت با جاری بودنه که راضیه
تو توی فکرت میگردی دنبال مار غاشیه
وقتی یکی از بعد های وجودت الان با کلمه در حال نقاشیه
داره توی عمق ذهنت میگرده دنبال ردیف و قافیه
چونکه این تجربه قشنگیش به اینه که جاریه
و وقتی همه اش کنار هم دیگه میشینه
میتونه قشنگی وجودش رو ببینه
اینکه تونسته بذاره این جاری بشه
به جای اینکه بذاره باز قضاوتش مانع بشه
تونسته با وجودیت خودش همینکه هست قانع بشه
چون باید یادت بیاد که چیا یادت رفته
حتی یادت بیاد یه وقتایی حواس پرته
یادت بیاد که یادت بیاره یادت بیاری
یادت بمونه که یادت بمونه که یادت بیاری
کل کاری که باید بکنی همینه
اینکه یادت بمونه که چی ممکنه یادت بره
و اگر یادت میره باید یه فکری کنی که یادت بیاد
یه مسیری تو ذهنت بچینی که برات باشه آشنا
یه جوریه که داری حرف میزنی تو خودت با خودآ
اون لحظه که میچرخه تو ذهنت یه صدا
انرژی وجودت اون لحظه جاریه
ولی توجهت مشخص میکنه داخلش چیه
اگه بتونی داخلش رو ببینی
بتونی بشینی و به بودنت ادامه بدی
تازه میفهمی که داری یه مسیر تازه میری
یه کاری که امروز دوباره ثبت میکنی
داری رکورد روزای قبلی خودت رو رد میکنی
هر روز یه تجربه جدیده
هر چیزیکه هنوز تا الان ندیده
فقط تو مسیری میاد که از تجربه میگذره
با تجربه زندگی کردن وقت میبره
یه سری چیزا باید ته نشین شه
توی ته زبونت مزه مزه شه
ببینی تهش حست چیه
احساس، خودش عامل زندگیه
اون لحظه که عشق تو وجودت جاری میشه
تازه با حس، لحظه هات روشن میشه
تازه میای میبینی تو عمق تاریکی
تو خودت بودی که به خودت میتابیدی
بازم میگم این خود از من بزرگتره
این خود کسیه که منو میبره
تو عمق یه جمله و یه کلمه
با خودش داره از وجودیت حرف میزنه
اینجوری با ریتم میتونه بخونه
ببینه فکرش درگیر چیا بوده
اصن آیا تجربه هاش اصیله؟
آیا کل زندگی همینه؟
اینکه داره چیکار میکنه تو هر فریم
توی هر قابی که میگذره از فریم
داره یه تجربه رو ثبت میکنه
تجربه بودنی که بهش میگه منه
خودش رو از زاویه های مختلف نگاه میکنه
خودش رو از سناریو سعی داره سوا بکنه
اینکه الان نشسته الان اینجا بخاطر همینه
چون میخواد تجربه تا ته حرفاش رو ببینه
اینکه این مسیر الان اینجوریه
بخاطر حس زندگیه که نوشتن میده به این جسمم
وقتی نشستم تو تاریکی دارم مینویسم
وقتی که حرفام برای خودم پر زیرنویسن
وقتی دارم از تاریکی های خودمم حتی مینویسم
وقتی دیگه مشکلی ندارم با اینکه چی میگه
دیگه کاری ندارم حتی اگه بخواد سطحی بگه
دیگه کاری ندارم که چرا، چی میگه
چون فهمیدم که باید بذارم مسیر بره
یه وقتایی خودم جلوی خودمو سد میکنم
یه وقتایی هم تو یه لحظه صفر تا صد میدوعم
یه وقتایی اینجوری میام مینویسم عشق میکنم
باز تو همینم یه وقتایی شک میکنم
میگم خب اگر الان اینه، اگر یهو فردا نباشه چی
اگه اونکه گفتی میشه تهش اونجا نباشه چی
اگه تهش بره یه جای دیگه که نمیدونی
اگه یهو حتی بهت بده حس پشیمونی
کلی اگه برام ردیف میچینه
خودم باهام میشینه تک تکش رو گوش میده
تهش پامیشه با یه لبخنده
میگه بریم ببینیم که چی میشه
یاد گرفتم با فکر به تنهایی نمیشه
یاد گرفتم اگه میخواد بنویسه
باید بذارم جاری بشه
اگه حتی برای یه جمله قضاوتم بخواد مانع بشه
اون وقته که کل مسیر قطع میشه
بدون پروسه اش، واقعن نه نمیشه
یه مسیر رو حتی تو یه لحظه، باید، طی کنی
بودن رو توی ابعاد مختلف، ثبت کنی
اینکه خودت رو برای تجربه های جدید آماده کنی
اینکه خودت خیلی چیزا رو به خودت ارائه کنی
برای اینکه وقتی خودت اومد آماده باشی
بتونی از اونکه تو فکر گیر می‌کرد، جدا شی
بتونی اونی باشی که تو حقیقته
نه اونی که فکر می‌کرد تو حقیقته
اینکه فکر میکنی اون نیستی یه حقیقته
اینکه اون هستی فکر میکنی نیستی هم حقیقته
اینکه حقیقت هر دوتاشونه هم حقیقته
اینکه حقیقتا حقیقته، حقیقته
اینکه تو خودش همینکه هست جاری میشه
انگاری تک تک جمله ها و کلمه ها یه آیه میشه
این انرژی با کلمه داری جاری میشه
اینجوری تبدیل به حس باقی میشه
اون چیزیکه از درون به جوش میرسه
یه زمانی میاد که به خروش میرسه
و اون وقتیه که آب بارون میاد
قطره قطره از چیزیکه حس حیات میداد
به درون همه آدما جاری میشه
یه نوری که از وجود تک تک ماها رد میشه
تو تجربه میکنی یه چیز فرای از لحظه رو
یه چیزیکه نداره معنی زمان توی هر لحظه اش رو
یه احساسی که درونت تا اینجا با خودت ساختی
حسی که تا الان درونت نگه داشتی
همون چیزیکه باعث این جمله و بعدیشه
اون حسی که معنیش داره از تو کلمه رد میشه
به قلبت میرسه چونکه باهاش عشق میکنی
خودت کسی هستی که داری به خودت این حرفا رو میگی
اینکه حواست هست به حرفایی که به خودت میگی
اینکه داری میذاری هرچیزی که میخواد بگی
اینکه خودت رو برداشتی از جلو راهت
اینکه گذاشتی نور بتابه از پشت نقابت
اینکه دیدی که تصویر که فقط یه توهمه
از واقعیت وجودیتی که هست دورت
اینکه زندگی رو با خودت قدر میدونی
اینکه با تجربه های جدید خوبی
اینکه میتونی ادامه بدی حتی وقتی فکر میکنی
وقتی فکر میکنی و فکر میکنی و تو فکر گیر میکنی
تو با همه اون تجربه هاست که این شدی
که الان میتونی فکرات و دونه دونه بگی
پل بزنی از این فکر و بعدیش به همدیگه
تا الان فهمیدی که تغییرات و حس خوب نزدیکه
اینکه زندگی الان انگاری روشن تره
وجودت در کنار خودت وقتی که باشه آرومتره
فهمیدن همه اینا خیلی وقت میبره
چون لازمه همه اینا ندیدنه


ندیدن و نداشتن و نبودن
همه اینا بهت میده درس بودن
اینکه این هست و اون نیست اصن ماجرا چیه
نبودن هم گاهی وقتا خودش عامل زندگیه
اینکه یادت بیاد این تجربه همین یه باره
این زندگی که تو این جسم رخ داده
این زندگی که داره از طریق تو اینجوری تجربه میشه
اگه بازم قراره برگرده، توی این سناریو ممکنه نباشه
حتی از جنسیتی که الان داری جدا شه
اینکه باید همه اینا یادت باشه
تا بتونه تک تک لحظه هات روشن باشه
اینکه یادت بیاد به چی برگرده
حرارت وجودش رو چی یخ کرده
اینکه فکر حواست رو کجاها پرت کرده
اینکه واسه چه چیزای مسخره‌ای صبر کرده
تا بخواد بره سراغ چیزیکه دوست داره
اینکه بدون اینکه درگیر باشه این چیه
بذاره انجام بده همینکه هست الان
ببینه با خودش اصن بهش چه حرفی داد
اینکه از چندتا زاویه دید با خودش حرف میزنه
اونجاهایی که حال نمیکنه رو خط میزنه
میفهمه که اینا همه لازمه اش فهمیدنه
فهمیدن بعد از احساس امنیته
اینا یه سلسله نیازه
برا اینکه با خودت بدی ادامه
یه وقتایی فکر میکنی نمیتونی
یه وقتایی فکر میکنی گیر افتادی
ولی الان تو همین یک ساعت
اینهمه حرف داد بهت راحت
بدون اینکه بخوای بهش فکر کنی
مسیر حرفات رو بخوای چند دور چک کنی
خودش از یه جایی شروع میکنه به یه جا میره
اینجا باید بذاری ببینی کجا میره
تو که قرار نیست هر لحظه بشینی پشت فرمون
یه وقتایی رو هم کنار خودت بمون
بذار اون حرفاش رو از هرجا میخواد بگه
حتی اگه میخواد مقدمه بره
اینجا اصن قرار گذاشتیم که جاری بشه
بودنت و تجربه‌ات یه عنصر باقی بشه
تو لازمه بذاری لحظه ها ازت رد بشه
بذاری انرژی وجودیت به وجودت وصل بشه
اینکه هر مسیری تهش حرف میزنم
بازم دارم از خود “وجود” میگم
چونکه ته همه چی رو تو وجود دیدم
ناخودآگاه همه چیزو ربط به وجود میدم
وجود یه کلمه غاییه
یه وجودیت که تا به ابد باقیه
چون فارغ از اینکه چرا، چی، کیه
یه وجودیت هست که حتی عامل زندگیه
چون هست، دیگه هیچ نیست سوال
چون هیچ، خودش هست چیزی برا سوال
یک هیچی بزرگ توی کل وجوده
از توی هیچی ببین که یه چیزی بوده
این وجودی که الان هست بخاطر نیستیه
تجربه نیست بهت فهمونده که هست چیه
اینکه هست با خودش الان کیه
این همون قبلیه است داره این حرفا رو میگه
یا هی داره شخصیت هام تغییر میکنه
نگاه کن حتی به خودشم بد بین می‌شده
بعد اینجوری فکر می‌کرد چرا داره سنگین میدوعه
چون فکرای خودش چرخش انرژیش رو سهمگین میکنه
از اون موقع داره کلی حرف میگه
باز یه گوشه ذهنش یکی هست بگه این داره چی میگه
بازم داره به خودش دوباره شک میکنه
میگه نکنه اینا فقط مال یه مقطعِ
زندگیه و یه روزی تموم میشه
یه روزی میرسه که ممکنه شعر نجوشه
فکرش درگیر میشه که وای ممکنه یه جایی تموم شه
اگه قراره تموم شه پس اصن نمی‌خواست که شروع شه
می‌ترسید که بیخودی سرش بخواد شلوغ شه
ولی باید بگذره که وارد دوره بلوغ شه
اینکه الان تا اینجا ادامه دادی برا خودش معجزه است
برا آدمی که یادش اومده زنده هست
تو داری مسیر خودت رو طی میکنی
براساس زمان و تجربه خودت داری همه اینا رو حس می‌کنی
هرکسی زمانش رو کوک خودشه
تیک تاک ساعتش رو دور خودشه
تو تو راه خودتی، باقی راه خودشون
توی مسیرامون شاید باشه فرق بینمون
ولی مقصد همگیمون تهش یه جاعه
یه جایی که روحمون باهاش آشناعه
یه جایی مثل مرز رویا و خوابه
یه جایی میرسه که وجودت با خودت تا صبح بیداره
یه جایی که همه ماها یه شکلیم
یه شکل که نه، همه ماها یه قسمیم
اونجا نهایت وجودیت، خود وجودیته
چون وجودیت اون چیزیه که عامل بودنته
توی هر مسیری که بری تهش همینجاست
جایی که احساس عشق برات آشناست
جایی که با خودت داری احساس تعلق
جایی که به سمت خودت می‌کشدت بدون تعلل
فرق ما با درخت هست بخاطر احساس تعقل
حتی بخاطر قافیه داری میکنی تملق
تا بتونی ادامه بدی به این مسیر، تعمق
اینکه اینجوریه بهت میده حس تفنن
چون با خودت میگی که عجب بابا، تعجب
از اینکه داری میکنی تفکر
به اینکه کلمه چی بذاری بعدش، توجه
اینکه چی هی میاد بعدش، تجسس
به اینکه دنبال چی میگردی، تهش تو
اینکه همه اینا گفتم بهت بازیه
لذت ببر از اینکه الان جاریه
کلمه هایی که تو حکم نقاشیه
داشتیم میگشتیم دنبال مار غاشیه
ممنونم نور و عشق از وجودت جاریه
اینکه یاد گرفتی چه حسایی حس باقیه
اینکه دیگه نداری با خودت و من اصن زاویه
اینکه فهمیدی که انرژیت تا به ابد باقیه
اینکه این صحبت ها تا به اینجا حس می‌کنی کافیه
تا آخرش نمونده یه چند ثانیه
یادت بمونه صدا، اون عنصرْ اصلیه
از حسی که بهش میگیْ وصلیه
صدا خودش حامل انرژیه
در کنار اینکه حتی عامل انرژیه
صدا لازم نیست حتمن شنیده بشه
صدا حتی میتونه که سکوت باشه
چون تو ظرف تضادش میتونه معنی بشه
در کنار همدیگه است که همه اینا معنی میده
و لذت ببر از هر مسیری که طی میکنی
وقتی داری این سری لیست آرزوهات رو چک میکنی
یادت میاره چیکارا کردی که این شدی
چیکار کردی که الان با خودت میزون شدی
داری رکورد میزنی یک و نیم ساعت بی وقفه
مینویسی حرفایی که باهات میزنه
حتی اون چیزایی که میگی عجب بابا این منه
داره واقعا این انرژی رو میبره
با خودش تو مسیری که دلش میداد
نه هرتجربه الکی‌ای، اون چیزیکه دلت میداد
اون چیزیکه بزرگتر از تو و یه جسمه
اون چیزیکه باعث میشه حقیقت وجودت فِرِش شه
تویی که یادت اومده الان قدرتت رو
یادت اومده که بدونی قدرت رو
که باعث میشه بالا بیاری قدرتو
که بیشتر بدونی قدرتو
تویی که الان اینجا میخوای تموم کنی
تو هرجمله که بخوای بازم میتونی شروع کنی
تو با ادامه دادن بهش هست که میبینی همون شدی
اونی که باید میومدی که اون میشدی


1404/12/17

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *