کار بی‌بنیاد

در باب معنا و مفهوم که توی راغ ادبی اول پادکست رواق، خوب توضیح دادن در مورد ماجرا

برای شنیدنش اینجا کلیک کنید

از نقطه نظر خودم بخوام برم تو ماجرا

اینجوریه که اصلِ ماجرای زندگی بر کار بی‌بنیاد قرار گرفته

اون نقطه ای که تو همون چیزیکه هست رو تجربه میکنی

فارغ از ترجیح و فکر

بنیاد به معنای “فکر” و کار بی بنیاد به معنی کاری بدون دخالت فکر

کار از “دل” برآمده

کاری که مبنای بودنش از عشق میاد، از وجودیت کلی و هستی میاد

کاری که بهش فکر نمیکنی که اینکار رو بکنم یا نه

اونکار و اینکار و این و اون نداره

همه یک چیز هستن و همه اش در مسیر چیزی هست که بودنش رو اومده تجربه و احساس کنه

این بودن که الان جاری هست و تجربه زیست این لحظه رو داره ثبت میکنه

در قالب این زندگی ، کلام و معنی درونی، تجربه اش رو از بودن جاری میکنه

– کار بی بنیاد به مثابه بودن بی واسطه –

توی “در ستایش بطالت” راسل در مورد این مفهوم صحبت میشه

ولی یه چیز فراتر و عمیق تر درونش هست

و خودِ بودن رو معنا میکنه

کار بی بنیاد انگار که داره در تعریف خودِ وجود صحبت میکنه

کار بی بنیاد وقتی میاد که رهاسازی کنی قضاوت و ترجیحاتت رو

من خودم در همین لحظه نوشتن این متن، هم در حال انجامش هستم و هم نیستم

جمله هارو مینویسم و میفهمم داره خرد بزرگتری از من صحبت میکنه

ولی باز حواسم جمع میشه که چی گفته و چی میخواد بگه و چطور میخواد بگه

و اینجاها از کار بی بنیاد خارج میشم و به فکر و قضاوت و ترجیحات روی میارم

اما خودِ اصلِ عمل پابرجاست تا من به یادم بیاد که خودم رو از جلوی مسیر بردارم

از دیدگاه خودم فراتر برم و بتونم کل وجود رو ببینم

کل مسیری که بودن من هم جزوش هست

یک بازه زمانی‌ای در قالب کالبد اومدیم که تجربه کنیم احساسات رو

تجربه کنیم بودنی که ازش آگاه شدیم رو

فرق ما و بقیه جانداران توی همین هست

که به بودن و وجود خودمون آگاه هستیم

اینکه میتونیم احساساتمون رو باهمدیگه هم به اشتراک بذاریم

اینکه تجربه های احساسی و مسیرهای حسی مختلفی داریم از وجود

اون وقتی که خیالت از امنیت و غذا و آرامش راحته

دیدی چه حسی میاد سراغت

یه حسی هست که میگه خب همین؟

باقی زمانم چی؟

من مگه چندساعت میخوام پشت سرهم بخورم

بخوابم

من چندساعت میخوام پشت سرهم آشپزی کنم و با باغچه داری درگیر باشم و …

من تا چقدر ساعت هی قراره اینکارهای زیستی رو هر روز مداوم انجام بدم

و بینش چی؟

بینش چیه؟

بین این وعده غذا تا وعده بعدی غذا چه خبره؟

همه اش قراره رو لوپ تکراری بره؟

اگه قراره تکراری باشه که خب میتونه وسطاش یه چیزایی باشه که خودمم دوست دارم تجربه کنم و انجام بدم

اینجا تازه میاد وسط بنیاد،

وقتیکه میای سبک سنگین میکنی و فکر میکنی که چی بود و نبود و چی باشه و نباشه

ولی همیشه ته قلبت یه حسی هست، یه چیزی هست که میگه خب دوست داره اینو انجام بده

مثلن همین لحظه این کار بی بنیاد منه چون داره از دلم میاد

مغزم اگر قرار بود فرمون رو بگیره یه خط رو هم نمینوشتم بخاطر دلایل مختلفی، اولین اینسکیوریتیه

حالا همین رشته فکر رو بگیر رو تا تهش که اگر دست مغزم بود همینم نمینوشت

ولی کار از دل برآمده داستانش فرق داره

این کار رو دوست دارم انجام بدم، اصن همینکه فکرام رو میگم و مینویسم برام اولین اصل جذابیتشه

چون تازه اون موقع یه چیزی گیر میارم که بتونم برم درونش رو باز کنم و بهش نگاه کنم

کار بی بنیادم هر لحظه این نیست، الان اینه، چون میخواد از کار بی بنیاد بگه

حالا باز همین قالبش تغییر میکنه و توی هر کار دیگه ای که تو زندگی انجام میدم رو شامل میشه

کاری که تهش باهاش خودم خوبم ، حسم خوبه، آرومم باهاش، لذت میبرم ازش

و اصل توی انجام دادنشه

اینکه بهش فکر کنی که میخوام کار بی بنیاد انجام بدم با اینکه واقعن اجازه بدی انجام بشه زمین تا آسمون فرق داره

.

همین الان، اگر نمینوشتم یعنی فقط فکر کرده بودم بهش، ولی الان دارم مینویسم، ثبت میکنم این رشته افکارم رو

میتونم هربار بخونمش و ادامه اش رو بگیرم و عمیق تر شم

درس بیشتری بگیرم چون تا یه جایی رو که قبلن سرشتم و فکر کردم

حالا میتونم ادامه اون ماجرا رو برم و ببینم که کار بی بنیاد بعدیم چیه،

مگه قراره تموم شه؟

زندگی و وجودیت باقیه

تو حتی وقتی بمیری بعدت باز هم زندگی جاریه

تو هم جاری هستی، در فرم دیگه

ولی انرژی وجودیت تو در کل وجودیت وجود داره

پس وقتی که وجود هست، از چیستش چه باک

و کار بی بنیاد دقیقا همین هست

وقتیکه اجازه میدی بودنت همون چیزیکه هست جاری بشه

نه اینکه با فکر و ترجیحات دستکاریش کنی

بذاری چیزیکه از دلت میاد تو زندگیت جاری بشه

نذار ترجیحات و نظر بقیه روی حرف دلت بیاد

حرف اگر حرف دلت باشه حتی اگر اشتباه، برات درسته

چون قرار بوده که اون تجربه بشه که به اون درس برسه

پس باید بذاری این زندگی جوریکه دوست داری تجربه بشه

تا وقتی که میبینی به تهش میرسه

اونی که دوست داشته رو زندگی کرده

میدونه به عقب برنمیگرده و

لذت میبره از اینکه زندگی کرده

اونی باشی که وقتی داره میره

چشماش داره با خنده میگه

من تو این زندگی مسافرم

الانم رها کردم ببینم به کجا میرم

من کسی هستم که بعدن نیست

ولی این همه چیزیکه هستم نیست

.

جاری بودن لازمه اش بودنه

تجربه این کارا رو کردنه

با تجربه است که درسا عمیق میشه

یهو میبینی که به درون میره

چون همه وجودیت رو از درون دیده

اجازه بده این لحظه ازت بره

این لحظه که باز فکرت میگه

چرا یه حرف رو زیاد میگه

چرا همش تمرکزش رو این گیره

چرا باز برا خودت ردیف کرده

فکرت دوباره که حواس پرته

بمون با خودت قرار بود باشی

قرار بود تو تجربه همین لحظه باشی

تو بعد این متن میتونی پاشی

برگردی همونی که میخوای باشی

ولی قبلش باید اینو تجربه کنی

تا بعدن اونو بخوای زندگی کنی

تجربه لحظه ات الان ساخته میشه

انرژیش از درونت ساطع میشه

ترمزش امروز دوباره رو وجود گیره

چونکه همه اینا رو توی وجود دیده

اگه وجود نداشت حتی یه جمله از این حرفا نبود

اگه وجود نبود که یادش نبود که داشت تکون میخورد

این انرژی درونش دوست داشت حرف بزنه

دوست داشت با خودش از وجودیتش بشنوه

قرار بود که این لحظه با خودش باشه

قرار بود با خودش لحظه هاش روشن باشه

الان که این مسیر رو چیدی

داری به تهش میری

یادت بیار کی بودی و داری کجا میری

یادت بیار که تو یه لحظه زاویه دیدت تغییر کرده

یادت بیار ذهنت اینجاهاست که حواس پرته

یادت بیاد که خودت به خودت برمیگرده

یادت بیاد که وجودیت زندگی رو بهت تقدیم کرده

.

.

.

هر مسیری میرم تهش نمیتونم از وجود نگم

سر و ته همه چی رو توی وجود دیدم

همش ناخودگاه دارم از وجود میگم

از وجودی که جاریه

در حال دیدن خودشه

اینجا نشسته

میدونه بی مرزه

میدونه الان وصله

به اونجایی که با زور نمیتونه بهش برسه

وقتی هستش که از خودش رد میشه

یه آدم بی مرز میشه

که کالبدش تو فکرش داره حل میشه

الان یادش نیست کجا بود و داره کجا میره

چون اول باید یادش بیاره خودشو کجا دیده

خودتو توی آینه خودت دیدی؟

یادت اومده کل هستیت رو؟

یادت اومده اون که بودی چه شکلی بود

یادت اومد کل مسیر رو؟

.

عزیزم بودنت این لحظه جاریه

 تا بهت بگه که داخلت چیه

فکرات کجاها داره میچرخه

کجاها وجودت، حواست رو پرت کرده

کجاها رو قرار بوده تجربه کنی

چه چیزایی رو میخوای مرور کنی

یادت بیاد که بتونی وصل بمونی

یادت بمونه با خودت خوبی

اون وقتی که میذاری بگذره

همه حرفات اینجوری جاری بشه

چرخش این کلمه ها یه چیزیه که با خودش میره

بذار ببین که تا کجا میره

چطور بهت میفهمونه چیا تو خواب دیده

چیا این وسط هست که یادت میره

.

وقتی یادت میاد تازه مرحله بعدیشه

از آدمی که بهش آگاه میشه

الان دیگه کنترلش دست خودته

اون چیزیکه توی لوپ گیر افتاده

میتونه سر ضرب درست واشه

اون وقتش هست که درونت انرژی جاری میشه

یه تجربه از مسیرت برات کد باقی میشه

.

اونکه تو مسیر تجربه رفته اینو فهمیده

که باید برا رسیدن اونا هی بگه

اون چیزیکه حتی با خودش نمیگه

اینجوری باید بذاره بگه

از خودش حتی رد بشه تا یه دنیا بره

.

اصن همینکه الان داره اینجوری مینویسه

که حرفاش برا خودش پر زیرنویسه

اینکه الان داره فکر میکنه شعر میگه

اینکه الان گیر داده تا آخرش بره

.

آخرش میدونی اولشه؟

اون لحظه که انرژی ازت رد میشه

وقتی که اجازه میدی جاری بشه

کلمه و حرف یه عنصر باقی بشه

یه چیزیکه میمونه، که بهش برگردی

مرورش کنی

ببینی کجاها فرق کردی

اینکه چی گفتی

الان چی فهمیدی

اینکه چی بود اونکه نمیفهمیدی

.

ترجیحات هرکسی تو سناریو خودشه

باید ببینی هرکسی به راه خودشه

وقتی تونستیم همه رو همونجوری که هست، دوست دشته باشیم

وقتی تونستیم از اون چیزیکه ترجیحمون هست، جدا شیم

تازه میتونی وجودیت رو درک بکنی

تازه میتونی هست و نیست و رو فهم بکنی

تازه میتونی ببینی که بد و خوب با همن

تازه میبینی که اونا اصن لازمن

تا یادشون بیاد که یادشون بمونه

که دوتاشون میرن به یه خونه

یادت بیاره که دوست داشته باشی

اون کسی که ممکنه تو زندگی بعدی اون باشی

.

اینهمه حرف زدم باز ذهنت درگیره

اینکه الان اصن چیز خوب میگه؟

آره عزیزم داره از زندگی میگه

همون فکری که اون لحظه جاریه میگه

هرچقدی میخوای فکر کن و درگیر شو

حتما و حتما بهش بدبین شو

یه دور برو درونش ببین اصن چرا چی شد

اینجوری داشت چیا رو با خودش میگفت

داشتی مرور میکردی با خودت که اصلت یه چیزه

یه وجودیت، خارج از خاک و جسمه

اون لحظه یادت میاره که نگاهت فِرِش شه

تو، اونی که اومده با خودش باشه

.

نرو تو مسیر بقیه کاری نداشته باش

اینکه مسیر هرکسی فرق داره براش

تو مسیر تجربه خودت رو طی بکن

با خودت چیزیکه هستی رو مرور بکن

اول یادت بمونه که یادت بیاد

که بتونی یادش بیاری که یادش بیاد

اگه اول خودتم یادت نیاد که

مسیر اون چجوری میخوای یادت بیاد؟

مسیر خودتو طی کن

زندگی با تو جاریه

زندگی باعث احساس باقیه

وقتی که با خودت مرور میکنی

عمیقا یه چیزایی رو میبینی

بینایی یه حسه،

چه حس شیرینی

این حس وقتی که بسته میشه

تازه چشمات انگاری روشن میشه

به اون وجود اصلیت که غیبی بود

اون چیزیکه فکر میکنی ندیدی، بود

.

اجازه بده بودنت چیزیکه هست جاری بشه

اجازه بده همه لحظه های زندگی بره

بمون با خودت توی همینجایی که هستی

جایی که با خودت که باش ریلکسی

خودتو ببین

نگاه به بقیه نکن

بدون پشت سر، نگاه به جلوت بکن

تو از درسای قبلی رد شدی که الان اینجایی

تو رد شدی که تا الان اینجا ایستادی

.

تو رد کردی که جاری شدن رو باید بذاری جاری بشه

قضاوتت رو اگر همون اولا بذاری که مانع بشه

که اصن چیزی نمیاد که بخواد چیزی باشه

اون چیزیکه بهش میگی خوبی، باشه

.

اگه انجامش ندی که اصن همین جمله هم حتی نبود

همین جمله از درونت داشت تکون میخورد

تو باید بذاری مسیرت همینکه هست جاری بشه

تو لحظه یکی هست حواست رو پرت بکنه

تو یادت بمونه که اومدی اینجا باشی

اومدی با خودت اینجا تنها باشی

.

یادت بمونه قرارمون نوشتن بود، اینکه بذاری بره

تا هر لحظه که اون میخواد، بهت بگه

بذار حرفشو همونجوری که میخواد بگه، بگه

بذار لحظه ات حتی بدون توجه، جاری بشه

بذار این انرژی که ازت ساطع میشه

بتونه باعث یک لحظه باقی بشه

.

تو یادت اومده که باید ادامه بدی

حتی همون لحظه هم که فکر میکنی داری به بی راهه میری

همین لحظه که همه حرفاتو داری بداهه میری

داری تجربه میکنی حرفایی که خودت با خودت میگی

.

اینکه یاد بگیری که بودنت بیشتر از همین یه جسمه

تازه باعث میشه درای بعدی به روت باز بشه

اونکه خودت ازت خواست بشه

اونکه نورش پا برجاست بره

به مسیری که تهش به عشق میرسه

اونجایی که کل هست و نیست یکی میشه

اونجایی که کل وجودیت داره یه چی میگه

اونجایی که نبین که کی، ببین که چی میگه

اینکه داره حرفاشو بهت میگه

داره بهت از خود وجود میگه

چون سر و ته همه چیز رو توی وجود دیده

چون میدونه که داره به سمت وجود میره

وجود کلیت که عامل زندگیه

.

تو یه لحظه

یه آن

ممکنه نباشی

ممکنه بعد همین متن

حتی از جسمت هم جدا شی

تو، ممکنه دیگه کار کالبدت تموم شه

تو، ممکنه بعد همین لحظه دیگه نباشه

ولی یادت بمونه

یه چیز جاریه

خودِ بودنت

که عنصر باقیه

تو هستی، تو کل وجودیت

حتی وقتی نبودی و تورو ندیدن

یادت بمونه انرژی کل زندگیت

ازت رد شده

جاری شده

توی کل جهان هستی چرخیده

یادت بیاد که بودنت بیشتر از یه جسمه

یادت بمونه که از مفهوم نیستی رد شه

یادت بمونه که حتی وقتی تهش هیچیه

تو خود هیچ بودنش هست که یه چیزیه

یه چیزی که هست، همینکه هست

وجود داره، یه چیزی هست

 که تا به این لحظه ایستاده

انرژی حیات

که یک دم‌اش رو به تو داد

تجربه کن همه چیزایی که وجود داره

تجربه چیزیکه ته نداره

2026-03-14

Leave a Comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *